آمد آن صبح روشن ایمان
آمد آن رحمت خدای جهان
آمد آن شمع جمع و یکتاپرست
کاین جهان را فروغ و نوری هست
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابند
پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمیگیرد از خیال محمد
ای رسول خدای و ختم رسل
در تو پیدا شده همه فضل و کمال
ماه رخسار تو تمامکنندهی نور
شمس گفتار تو چراغ هدایت و راه
خداوند بخشندهٔ دستگیر
کریم خطاپوش پوزشپذیر
پیامبر رحمت، شفیع الورى
فروغ شب ظلمت اندر ضحى

صبح دمید و نور ولایت دمید
گل بشکفت و باغ رسالت دمید
شد جهان تازه از شمیم محمدی
آفرین بر وجود احمدی
مصطفی را وعده کرد الطاف حق
گر بمیری تو نمیرد این سبق
آن یکی گنج است در وی صد گهر
لیک حق پوشیدش از چشم بشر
ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندر این یک میم غرق است
آن نور مبین که در جبین ما هست
وان ض یقین که در دل آگاهست
این جملهٔ نور بلکه نور همه نور

دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده